پاییز دلگیر هنر ایران
نیکو خردمند هم درگذشت

این مصبیت را به همه ی هنرمندان و هنر دوستان عزیز تسلیت می گوییم.
امیدوارم این پاییز لعنتی زودتر به پایان برسد!!!
در این روزگاری که همه چیز رنگ و بوی سیاست را به خود گرفته است، سعی میکنیم با درایت تمام به نوشته ها، نقدها، خبرهای گذشته ادامه دهیم...
منتظر نوشته های ما باشید...
(پیام)
به عنوان بازیگر و طراح صحنه و لباس در فیلم جدید علیرضا امینی
هدیه تهرانی پس از چهار سال جلوی دوربین می رود
|
|
مجله سی نت: تهیهکننده فیلم سینمایی "هفت دقیقه تا پائیز" به کارگردانی علیرضا امینی از حضور هدیه تهرانی به عنوان بازیگر و طراح صحنه و لباس "هفت دقیقه تا پائیز" خبر داد.
جمال ساداتیان گفت: این فیلم نسبت به آثار قبلی علیرضا امینی چند پله بالاتر است، امینی یکی از فیلمسازان جوان و با استعداد سینمای ایران است که در هر فیلم تجربهای تازه میکند، "هفت دقیقه تا پائیز" فیلمنامه متفاوت و تازهای دارد و تجربهای خاص است که 25 این ماه کلید میخورد.
وی ادامه دارد: خانم تهرانی این فیلمنامه را از بین 150 فیلمنامه انتخاب کرده و پس از چهار سال به دلیل جذابیتهای فیلمنامه تمایل پیدا کرده مقابل دوربین برود، پس مطمئن باشید با اثری متفاوت روبروئید که برای نمایش در جشنواره فیلم فجر آماده میشود.
این تهیهکننده درباره اکران "به رنگ ارغوان" گفت: مشکل اکران فیلم حل شده و پس از پایان جشنواره یبست و هشتم فیلم فجر روی پرده میرود.
حامد بهداد و محسن تنابنده دیگر بازیگران "هفت دقیقه تا پائیز" هستند. علیرضا امینی فیلمهای سینمایی "استشهادی برای خدا"، "دانههای ریز برف" و "نامههای باد" را در کارنامه دارد.
یکه تازی جومونگ و سوسانا در عصر بی الگویی کودکان ایرانی
(به بهانه آغاز سال جدید تحصیلی)

حالا نوبت جومونگ و سوساناست. در روزگار بینماد و نشانه کودکان ایرانی هزاره سوم خبری از چهرههای ملی نیست. آنها به جای آنکه قهرمانان اساطیری نیاکانشان را بشناسند حاضرند دفتری داشته باشند که به اسپایدرمن و دسپرکس مزین باشد.
عناصر و شخصیتهای کارتونی سالهاست که میهمان لباس و وسایل التحریر دانش آموزان است. شخصیتهایی که بسته به شرایط جامعه تغییر می کنند و جای خود را به دیگری می دهند.
این پدیده در جامعه ما اصلا تازگی ندارد. آغازش از کجاست؟ از آمدن جعبه جادویی به کانون خانواده های ایران؟ یا ورود پرده نقره ای به این مرز و بوم؟ غربت اساطیر ایرانی و ملی و مذهبی در ساختار فکری کودکان ما از کجا و کی و چگونه رقم خورد؟ از دهه سی؟ چهل؟ کسی پاسخ این سئوال را نمی داند.
با این همه قریب به اکثر جامعه شناسان و کارشناسان امور اجتماعی نیک می دانند نبود مهندسی فرهنگی و فقدان جامعیت و انسجام مدیریت فرهنگی و اجتماعی در این سرزمین از آغاز ایام مواجه با فرهنگ و تمدن غرب ما را با این چالش برنده و خاموش روبرو کرده است.
کودکان دهه 60 کودکان دهه جنگ
هنوز هم که هنوز است نسل دوم و سوم انقلاب یادشان هست که در دهه 60 شخصیت هایی کارتونی چون تناردیه، ژان وارژان، بوفی، خانواده دکتر ارنست، بچه های مدرسه آلپ، واتو واتو، سمباد، پینوکیو و... بنا به زمان پخش کارتون از تلویزیون روی وسایل التحریر دانش آموزان جا خوش می کرد. دوقلوهای افسانه ای، خاله ریزه، کلاه قرمزی و...دفتر و مداد و پاک کن، سرمداد، جامدادی، خط کش، برچسب دفتر، کیف و... کودکان و نوجوانان را احاطه کرده بود. با این همه برای کودکان بزرگ شده در دهه 60 مهمتر از این نماد و نشانه ها رهبران 13 ساله شان در جبهه های جنگ تحمیلی بود و پدرانی که برای حفظ وجب وجب خاک این دیار در خاکریزهای جنگ سینه را سپر گلوله دشمن کرده بودند. برای کودکان رشد یافته در آن روزها زیستن در شرایط دشوار جنگی و آژیر قرمز و تاریکی و موشکباران و ترس و دلهره بمباران موضوعات مهمتری بود تا نماد و نشانه های کارتونی.
نگاهی به وسایل التحریر دهه 70
دهه 70 که رسید. همه به فکر سازندگی بودند. ساختن دوباره وطن نماد و نشانه های اقتصادی و صنعتی بیشتر طلب می کرد تا ساختن فرهنگی که سرگردان میان گذشته غرب زده اش و روحیات و نشانه های مذهبی و ایرانی گرفتار آمده بود. شاید به همین خاطر بود که کودکان پرورش یافته در این ایام شخصیتها و نمادهای دیگری را برگزیدند. شخصیتهایی که کودکان و نوجوانان ماهها با آنها همذات پنداری کرده اند و آنها را از تلویزیون دیده بودند. البته امکان خرید این وسایل لوکس برای همه دانش آموزان فراهم نبود و تنها عده ای امکان دسترسی و خرید آن را داشتند.
اکثر مردم طی آن دو دهه وسایل التحریر فرزندانشان را از وزرات بازرگانی که در تعاونی ها و فروشگاههای زنجیره ای عرضه می شد، تهیه می کردند. دفتر و خودکارای ساده ای که هیچ جذابیتی را نداشت.
دفترهای ساده در انواع 40 برگ، 60 برگ، 100 برگ، 200 برگ که بوی کاغذ تازه شان حس شادی همراه با اضطراب شبهای طولانی مشق شب نوشتن را به آنها منتقل می کرد و مدادها و تراشهای شمشیر نشان و گُلی، جامدادی های پارچه ای یا آهنربایی، کیفهای قفلی ساده در رنگهای قهوه ای یا مشکی و سورمه ای از شاخص وسایل التحریر دانش آموزان آن دوران بودند.
وسایل التحریر دهه 80
در دهه اخیر اما وسایل التحریر دانش آموزان شکل جدیدی به خود گرفته است. نقش کارتونها، سریالهای خارجی و بازیهای رایانه ای بر تولید این محصولات فرهنگی بی بدیل است. به طوری که تمام وسایل التحریر موجود در بازار را شخصیتهای کارتون های غربی و آسیای جنوب شرقی تشکیل می دهند.
یک سال شرک، سال دیگر اسپایدرمن، امسال هم جومونگ، سوسانو، وال، دسپرورکس و بالت و آپ شخصیت هایی که حتی کارتون برخی از آنها هنوز رسما وارد کشور نشده اند و برخی همچون آپ هنوز روی پرده سینماهای اروپاست. با گشتی بر بازار تهران می توانید انواع و اقسام طرح های این کارتونها و سریالها را بر روی وسایل التحریر دانش آموزان ببینید. طرحهایی که در رنگها و سبکهای مختلف و با کیفیت بسیار بالا روی وسایل التحریر دانش آموزان حک شده است.
علیرضا مودب فروشنده عمده وسایل التحریر در بازار بزرگ تهران است که سالها از این طریق کسب درآمد می کند. او درباره نحوه تولید این وسایل می گوید: " هر سال تولید کنندگان وسایل التحریر در داخل کشور بازاریابی می کنند و طبق همان کیف، دفتر، جلد دفتر، مداد و برچسب و جامدادی و... تولید می کنند."
مودب ادامه می دهد: " مثلا سه سال پیش شرک تمام وسایل التحریر بازار را احاطه کرده بود و پارسال تب یانگوم و اسپایدرمن شدت گرفت و یا امسال جومونگ روی همه وسایل دانش آموزان است."
او درباره نظارت مراکز فرهنگی یا وزارت بازرگانی می گوید: "من 15 سال است که در این بازار مشغول به کار هستم تاکنون یکبار هم در این باره تذکر نگرفته ام یا کسی مانع ما نشده است. اینجا یک عرصه خصوصی است و ربطی به آنها ندارد."
محمد حسینی فروشنده یکی دیگر از فروشگاههای وسایل التحریر که خود تولید کننده هم هست، می گوید: "ما به این نکته توجه می کنیم که امسال چه شخصیت کارتونی اپیدمی شده است و مورد استقبال قرار گرفته تا همان را تولید کنیم. تقریبا هم در بازاریابی موفق هستیم چون هم شخصیتهای کارتونی پسران را لحاظ می کنیم و هم دختران."
حسینی از میزان فروش راضی است و ادامه می دهد: "استقبال مردم هم از این وسایل خوب است. حتی در جاهایی پدر و مادرها از دیدن این شخصیت ها بر روی وسایل التحریر ذوق می کنند و سریع آن را برای بچه هایشان می خرند."
اعظم مرتضوی یکی از خریدارانی است که با پسر کوچکش مشغول خرید دفتر است. او می گوید: "زمان ما هرکسی توانایی خرید این دفتر و جامدادی و مداد و ... را نداشت. من همیشه حسرت داشتن یکی از این دفترها را می خوردم به همین دلیل هر چیزی که پسرم بخواهد برای او تهیه می کنم."
پسربچه دفترهای اسپایدرمن و جومونگ را جدا می کند و از مادرش قول می گیرد که کیف جومونگی هم بخرند.
طی مدتی که در بازار وسایل التحریر هستم به این موضوع فکر می کنم که چرا بازار این وسایل فرهنگی تمام و کمال از دسترس ما خارج است و کشورهای دیگر آن را احاطه کرده اند؟ چرا تولید کنندگان داخلی تولیدات خود را با برچسب خارجی تولید می کنند و به دنبال گرفتن ایده از کارتونهای آنها هستند؟ جای طرحهای بومی ایرانی و اسلامی کجاست و باید کجا باشد؟ و چرا مسئولان فرهنگی و آموزشی کشور کاملا نسبت به این موضوع بی توجه هستند مگر بازار این وسایل نباید جایی برای اشاعه فرهنگ بومی باشد؟
برای یافتن پاسخ پرسشهای خود با چند تن از کارشناسان ارتباطی و جامعه شناسان صحبت می کنم. دکتر اردشیر انتظاری رئیس مرکز مطالعات آسیا و اقیانوسیه و دکتر علی گرانمایه پور استاد علوم ارتباطات از جمله آنها هستند.
اردشیر انتظاری رئیس مرکز مطالعات آسیا و اقیانوسیه درباره اشاعه این محصولات در بین دانش آموزان گفت: به نظر من وسایل التحریر به مثابه یک رسانه است که حاوی پیامهایی هستند که در آن مستترند و باید در مورد آن حساس بود.
دکتر اردشیر انتظاری افزود: به همین دلیل سازمانهای مسئول همچون آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت بازرگانی باید این محصولات را مدیریت کنند و بر آن کنترل داشته باشند که متاسفانه در کشور ما اصلا این اتفاق نمی افتد.
این جامعه شناس با بیان اینکه می توان از دو منظر به این موضوع نگاه کرد اظهار کرد: یا باید به شکل سلبی با این محصولات برخورد کنیم و محدودیتهای قانونی را اعمال کرده و آنها را از بازار جمع کنیم و یا به شکل ایجابی برخورد کرده و شخصیت سازی بومی برای جایگزین کرده داشته باشیم.
انتظاری تصریح کرد: اینکه هر از چندگاهی شخصیتی خارج از مرزهای ما وارد دنیای مجازی می شود و مورد استقبال قرار گرفته و روی وسایل التحریر حک می شود نشان می دهد که ما در نظام هنری خود با ضعف شدیدی مواجه هستیم که ناشی از برخورد نامناسب مسئولان با حوزه هنر است.
اما دکتر علی گرانمایه پور از تاثیرات بلند مدت و کوتاه مدت این طرحها بر ذهن کودکان و نوجوانان خبر داد و گفت: تاثیر کوتاه مدت آن این است که ذائقه فرهنگی و ارزشی کودکان و نوجوانان را تغییر می دهد و در بلند مدت هم الگو به آنها ارائه می دهد.
گرانمایه پور با اشاره به اسطوره کودکان و نوجوانان در دهه های 50 و 60 گفت: در آن دوران افرادی شخصیت می شدند که از لحاظ معنوی جایگاه بالایی داشتند مانند تختی ولی امروز مادیات جای خود را بر این ارزش اصیل ایرانی و اسلامی داده است و این نشان از ضعف شدید ما در حوزه شخصیت سازی برای کودکان و نوجوانان بر می گردد.
به گفته این استاد علوم ارتباطات در کشورهای مبدا، کارشناسان علوم مختلف انسانی همچون ارتباطات و رسانه، جامعه شناسی، آموزشی و هنری در کنار یکدیگر قرار می گیرند و شخصیتهای را برای کارتونها و سریالهایشان می سازند که تاثیر بی بدیلی در جهان دارد.
گرانمایه پور تاکید به مهر ، می کند: اما متاسفانه در کشور ما نه تنها این امر صورت نمی گیرد بلکه صدا و سیما، آموزش و پرورش، وزارت بازرگانی و سایر ارگانهای فرهنگی به شکل کاملا ناهماهنگی در حرکت هستند.
به هرحال امروز اسپایدرمن، شرک، جومونگ و بالت و وال و...همچون طوقی برگردن دانش آموزان ما افتاده اند و فرصت چندانی برای زندگی با شخصیتهای نه چندان جذاب بومی همچون دارا و سارا نمی دهند.
(پیام)
منبع:خبرگزاری مهر
علیرضا لبش

1- در كلاس های فیلمسازی استاد فیلم بین، كلاس های كارگردانی استاد فیلم ساز، كلاس های بازیگری استاد فیلم باز، كلاس های تصویر برداری استاد دوربینی، كلاس های صدا برداری استاد فریاد، كلاس های گریم استاد ننه قمر مشاطه چیان و... شركت كنید و تمام مدارك عالیه را بگیرید، بعد از اینكه جیب پدر و پدر جدتان خالی شد می توانید مداركتان را با چند فیلم جدید دی وی دی معاوضه كنید.
2- یك فیلمنامه خوب بنویسید. این فیلمنامه می تواند عشقی باشد. مواد لازم برای نوشتن یك فیلمنامه خوب عشقی: یك حاجی بازاری پولدار، یك زن مظلوم حاجی، یك دختر زیبای بدجنس و به میزان زیادی آب و دیالوگ های بی ربط و گریه دار. یا اینكه سیاسی باشد. مواد لازم برای یك فیلمنامه سیاسی: یك پسر دانشجوی سیاسی، یك دختر دانشجوی عاشق، یك عده حراست دانشگاه و گروه فشار، یك نماینده مجلس و مقداری آتش بازی و تعقیب و گریز. یا اینكه می تواند اجتماعی یا اصطلاحاً جشنواره ای باشد. مواد لازم برای یك فیلمنامه جشنواره ای: یك عده كودك، یك عده كارگر، یك عده زن بی سرپرست و به میزان كافی فقر و بدبختی. نكته: هر چه میزان فقر و بدبختی فیلم بیشتر باشد، احتمال بردن جوایز از جشنواره های خارجی بیشتر خواهد بود.
3- بازیگر مناسب انتخاب كنید. بر اساس نوع فیلم و انتظار شما از فیلم، نوع بازیگر متفاوت خواهد بود. اگر می خواهید فیلمتان در كشور فروش بالایی داشته باشد از بازیگران مومشنگ و صدا قشنگ استفاده كنید. اگر می خواهید شاهكارتان در جشنواره های خارجی دیده شود از نابازیگر آن هم از نوع زشت و زجر كشیده اش استفاده كنید.
4- برای دكور و صحنه از موزه ها و اماكن باستانی و تاریخی استفاده كنید و سعی كنید برای طبیعی جلوه دادن سكانس های فیلم دست به تخریب آثار باستانی بزنید. این خرابه ها را دوباره می توان ساخت. كافی است در طرح پنجساله، ساخت یك تخت جمشید یا مقبره كوروش دیگر پیش بینی شود. تازه می توان آن را باشكوه تر از قبل ساخت.
5- برای گریم و طراحی لباس نگران نباشید. از لباس های كهنه تمام اقوام و خویشانتان و جعبه آرایش مادر و وخواهرتان استفاده كنید. مطمئن باشید گریم تان هر چقدر بد باشد بدتر از فیلم حضرت یوسف نخواهد شد.
6- قبل از اكران فیلمتان، شلوغ كنید. در رسانه ها اعلام كنید كه، فیلمتان به صورت قاچاقی تكثیر و وارد بازار شده است و از وزیر تا عابران پیاده یبه جرم دزدی فرهنگی شكایت كنید.
7- بعد از اكران فیلمتان، با زن و همسرتان به سینما نروید و تا چند روز هم در محل آفتابی نشوید. چون امكان دارد پیش سر و همسر بی آبرو شوید.

همسر ارنست همينگوي داستان نويس شهير كه پس از خودكشي او در سوم ژوئيه 1961 اعلام كرده بود شوهرش هنگام پاك كردن تفنگ براثر در رفتن گلوله كشته شده است سوم اوت ( يك ماه بعد ) اين عكس را كه عكاس لايف چندماه پيش از آن از همينگوي گرفته بود براي اثبات حرف آن روز خود شاهد آورد.
عكس ، همينگوي را هنگام قدم زدن روزانه در يك راه كوهستاني در ايالت آيداهو آمريكا نشان مي دهد كه يك قوطي خالي نوشابه را كه در كنار راه افتاده بود شوت مي كند و شاد به نظر مي رسد.
همينگوي نويسنده داستانهاي �خورشيد هميشه مي درخشد�، �پير مرد و دريا� ، � زنگها براي كه به صدا در مي آيند � و... ظاهرا از ترس پيري و از كار افتادگي با شليك گلوله در خانه اش در كچوم ايالت آيداهو خودكشي كرد. پدر او هم در آغاز سالخوردگي خودكشي كرده بود. همينگوي مردي شجاع بود و جريان جنگ جهاني اول كه در جبهه هاي اروپا خبرنگار نظامي بود خطرات متعدد از سر گذرانيده بود و از دو سانحه هوائي جان سالم به در برده بود.
هومن نیک فرد

شاهد سوم: با صدای هن و هن همسایهی طبقهی آخر از خواب پریدم. از چشمی در اون و زیر نظر گرفتم. داشت یه ساک بزرگ و از پلهها پایین میکشید. این ساختمون پنجطبقهست، اما خیلی قدیمیه و آسانسور نداره. اون پیرمرد همسایه انقدر خسته بود که یه بار به سختی از پلهها روی زمین پرت شد. وقتی از چشمی فاصله گرفت جز صدای نفس نفسش هیچچیز رو نمیشد تشخیص داد.
شاهد دوم: همسایهی طبقهی پنجم مثل همیشه همون بارونی خاکستری رنگ تنش بود. پوسیده و رنگ پریده. صدای پاشو که شنیدم کنجکاو شدم ببینم اونموقع شب کجا داره میره. از لای در دیدم که با چه زوری اون ساک و جابجا میکرد. از پاگرد که پیچید دیگه هیچی ندیدم تا اینکه رسید جلوی در ساختمون…شاهد اول: اول خودشو دیدم بعد یه چیز گنده که بهخاطر سوختگی لامپ این طبقه نمیشد تشخیص داد که چیه. مثل یه شبح شده بود. شبحی که انگار داره یه ساک و حمل میکنه. از پلهها رفت پایین و همونجا نشست. اون چیز گندهرو همونجا به حال خودش ول کرد و شروع به سیگار کشیدن کرد. به گمونم گرمش شده بود، چون انگار داشت با یه چیزی خودشو باد میزد. سیگارش که تموم شد با همون وضع راه افتاد و رفت. از بالکن تو خیابون و دیدم که بهزور داشت یه ساک و از رو زمین بلند میکرد. بله، اون پیرمرد داشت یه ساک و جابهجا میکرد.
شاهد دوم: یه بار ساک و تا لبههای سطل آشغال آورد و دوباره از دستش افتاد. بار دوم خیلی سعی کرد که اونو بلند کنه اما خسته بود. روی ساک نشست و به سختی نفس کشید.
شاهد سوم: تمام پالتوش خونی بود. رنگش پریده بود. به گمونم تا حالا کسی رو نکشته! باید بار اولش بوده باشه که انقدر خسته شده. (میخندد) اون پیرمرد حتی نمیتونست شکم یه مرغ چاق و خالی کنه چه برسه…
شاهد اول: (حرف شاهد سوم را قطع میکند) اما جزء اون کسی نمیتونه مارتا رو کشته باشه…
بازرس: مارتا؟
شاهد دوم: اِاِ…مارتا همسایهی طبقهی چهارم ما بود.
- بود؟
- هست…میدونید؟ چندوقتیه که خبری ازش نیست و سارا حدس میزنه که اون مرده.
- اما خانم سارا نگفتن که اون مرده. گفتن که توسط همسایهی طبقهی چهارمتون کشته شده!
شاهد اول: خب من حدس زدم. مارتا…خب مارتا حیوونای زیادی تو خونش نگه میداشت.
بازرس: من هوز از مقتول چیزی نگفتم، اونوقت شما…
- شما حق ندارید منو اینطور سوالپیچ کنید.
- چرا همتون اونموقع شب بیدار بودین؟
شاهد سوم: من که گفتم، با سروصدای اون پیرمرد از خواب پریدم.
شاهد دوم: من هیچوقت شبا زود نمیخوابم.
شاهد اول: بتی، از بالا با من تماس گرفت و گفت اون داره یه ساک خونی رو مییاره پایین.
بازرس: اما شما گفتین لامپ طبقهتون سوخته بود و نمیتونستید تشخیص بدید که اون شیء چیه؟!
- اوه خدای من!! این آقا داره به من تهمت میزنه!
…
شاهد دوم: اوه سارا…سارا…تو همیشه یه احمق بودی. تو این چندسالی که همسایهایم یهبار نشد حافظهتو درست و حسابی کار بندازی.
شاهد سوم: من و با اینا قاطی نکنین. من یه پیرمردم و اصلا از عهدهی مُثله کردن یه زن برنمیام!!
بازرس: یعنی…یعنی شماها…
شاهد اول: مارتا باید اعدام میشد. اگه ما اونو نمیکشتیم حتماً قانون اینکارو میکرد.
بازرس: شما چطور این حق و به خودتون میدین؟ اصلا چرا؟
شاهد دوم: حیوونای اون همیشه کلی سروصدا میکردن. همه جا پر از فضلههای اونا بود. ماهم تنها بودیم و نمیتونستیم از عهده ی تمیز کردن ساختمون بربیایم. خود مارتا هم هیچوقت به این موضوع اهمیت نمیداد.
بازرس: چه بلایی سر حیووناش آوردین؟
شاهد سوم: این دوتا پیرزن اوناروهم تیکه تیکه کردن و با یه ساک فرستادن جهنم!
شاهد دوم: اون گربههارو تو کشتی…
شاهد سوم: من مـ مـ مـ من…
شاهد اول: آره درسته، درضمن این اندرسون پیر بود که پلهها رو بعد از اینکه ساک و گذاشتیم جلوی در اون طبقه پنجمیه تمیز کرد. اونوقت خودشو به موشمردگی میزنه. راستی، اون الآن کجاست؟ دلیل ما قانع کننده بود بازرس؟ مارو میبخشی؟ درست میگم؟
بازرس: شماها عقلتونو از دست دادین…
لینک مطلب در: آدم برفی ها
استعداد نوجوان ایرانی در
Britain's Got Talent (استعدادهای بریتانیا)

برنامهی Britain's Got Talent یکی از برنامههای مجموعهی Got Talent است که بینندگان زیادی در سراسر جهان دارد. Simon Cowell که خالق این مجموعه برنامههاست پیش از این با برنامهی American Idol که یکی از پربینندهترین برنامههای تلویزیونی در سراسر جهان است شناخته شده بود.
روال برنامههای Got Talent یا American Idol به این صورت است که افراد علاقهمند به خوانندگی در برابر داوران حضور یافته و قسمت کوتاهی میخوانند و داوران تصمیم میگیرند که آنها به مرحله بروند یا نه. در American Idol معمولا چهار داور حضور داشتند که چنانچه شرکتکننده میتوانست حداقل ۳ رای موافق از ۴ رای را بهدست آورد به مرحلهی بعدی راه مییافت. در مراحل بعدی که با حضور تماشاگران انجام میشود شرکتکنندگان باید روی استیج و با موزیک بخوانند و در این مراحل بینندگان هم میتوانند با SMS به شرکتکنندهی موردعلاقهشان رای بدهند.

چندی پیش در برنامهی Britain's Got Talent یک نوجوان ۱۲ ساله ایرانی به نام شاهین جعفرقلی شرکت کرد و به اجرای برنامه پرداخت که تحسین داوران و حاضران را برانگیخت.
کسانی که مجموعه برنامههای American Idol یا مجموعههای Got Talent را دنبال کرده باشند میدانند که سایمون به طور کلی آدم صریح و سختگیری است و با کسی تعارف ندارد. بارها شده که به شرکتکنندهای گفته باشد صدایت فاجعه است. بنابراین اینگونه بهوجدآوردن او نشان از کشف استعدادی تازه دارد. او ابتدا ترانهای خواند که سایمون آن را قطع کرد و از او خواست کار دیگری بخواند که شاهین این بار ترانهی Who's Loving You از مایکل جکسون را به زیبایی هرچه تمامتر اجرا نمود. در حین این اجرا سایمون و ۲ داور دیگر برنامه به احترام صدا زیبای شاهین از جا برخاستند. اجرای زیبای او به طور کلی در ویدیوهای مختلف حدود ۱۰ میلیون بار در یوتیوب دیده شده است.
براي مشاهده این اجرای زیبای شاهین در برنامهی Britain's Got Talent روي اين لينک کليک کنيد
ساخت ربات با چهره این سینا در دانشگاه امارات، جنجال آفرین شد

ساخت رباتی با چهره ابن سینا دانشمند نامآور ایرانی به سرپرستی استاد یونانی دانشگاه امارات عربی و دستیاران یونانی و آلمانی وی، صحنه نمایش تازهای از همسویی مفتضحانه «بی بی سی» با سیاستهای ضد ایرانی شیوخ جاعل منطقه در هویت تراشی و مصادره مفاخر تاریخی ایران شد BBC در خبری كه در زمینه ساخت این ربات منتشر كرد، ابتدا از ابن سینا به عنوان دانشمندی عرب! یاد كرد و مدتی بعد با عقب نشینی شیطنتآمیز از این اشتباه، ابن سینا را دانشمندی اسلامی (Islamic scholar) عنوان كرد. بی بی سی پیش از این نیز همسویی خود را با این قبیل اقدامات جاعلانه در پوشش خبرهای علمی نشان داده بود. بخش عربی این شبكه چند ماه پیش با ارایه مقالهای از یك محقق عرب در زمینه «رنگ درمانی و تاثیرات رنگ در زندگی بشر»، از ابن سینا، دانشمند مشهور ایرانی به عنوان یك «دانشمند عرب» یاد كرد! این اقدامات در حالی صورت میگیرد كه ابن سینا، اهل بخارا، مركز زبان فارسی و زبان مادریاش نیز فارسی بوده و لذا عرب دانستن وی كاملا دور از واقعیت و مضحك است. اما رباتی كه دستمایه این جعل هویت مفتضحانه شده ... این ربات كه توسط دكتر ماوریدیس، محقق یونانی و دستیارانش در دانشگاه امارات با همكاری محققانی از آلمان و یونان ساخته شده میتواند با توجه به قابلیت شناسایی چهره افراد ضمن ورود به سایت اجتماعی «Facebook» به تقویت روابط رباتها با انسانها كمك كند. وی صاحب صفحهای در سایت Facebook است كه در آن به تعامل با اعضای این سایت خواهد پرداخت و به زودی پر از عكسها و مطالبی میشود كه نشان دهنده امكان برقراری یك رابطه دوستانه پایدار بین انسان و ماشین خواهد بود. طرح پیوند بین روبات و شبكه اجتماعی، ایده دكتر نیكولاس ماوریدیس و دستیاران وی بوده كه تلاش داشتهاند از این طریق بر احساس دوری مردم از روباتها غلبه كنند. محققان میگویند تلاش میكنند برای انسانها و روباتها این امكان را فراهم كنند كه خاطرات خود را به اشتراك بگذارند و در واقع رباتها به جمع دوستان انسانها وارد شوند. با این هدف دكتر ماوریدیس و دستیارانش از آزمایشگاه روباتهای خلاق و رسانه در دانشگاه امارات متحده عربی با همكاری دستیاران خود در آلمان و یونان این روبات جدید را ساختهاند كه میتواند چهره افراد را شناسایی كند. نمونه اولیه این ربات بر اساس ماشین PeopleBot از شركت ActivRobots ساخته شده كه به آن مجموعهای از یك یابنده، صفحه نمایش لمس و دوربین استریو افزوده شده است. نمونه اولیه فعلی «سارا» نام دارد، اما وقتی پروژه راهاندازی شود، ربات تبدیل به ماشینی میشود كه چهره آن شبیه به ابن سینا، دانشمند ایرانی است. این دستگاه دارای سه واحد نرمافزاری است كه به آن كمك میكند با مردم در IRML تعامل كند كه یك واحد چهره افراد واقعی یا تصاویر آنها را كه در سایت «فیس بوك» گذاشته شده شناسایی میكند. به گزارش ایسنا، همچنین ربات دارای یك واحد نرمافزاری زبانی است و میتواند در لحظه با مردم مكالمه و گفتوگو كند و یك پایگاه دادهها از دوستانش و روابط اجتماعی با آنها بر اساس اطلاعات «فیس بوك» ایجاد كند. دكتر ماوریدیس قرار است روبات ابن سینا را در یك دوره آزمایشی یك ماهه در IRML بگرداند تا با مردم ملاقات كند و آنها را بشناسد. سپس ربات برای بازشناختن این افراد و مكالمه با آنها در «فیس بوك» دست به كار خواهد شد. انتظار می رود ایرانیان سراسر جهان ،به این اقدام موهن در جعل شخصیت های ایرانی ،واكنش جدی نشان دهند.
منبع: مجله الکترونیکی مبین





